با مرور زمان و علي رغم تمامي تلاش هاي يك جريان خاص سياسي كه خود را روزنفكر قلمداد ميكنند اين دستاورد عظيم ملي از اذهان ايرانيان پاك نشده وهمه ساله اقشار مختلف خصوصا دانشجويان و دانش آموزان بعنوان ميراثداران اصلي اين حركت عظيم تاريخي اين روز را گرامي ميدارند.
حادثه تسخير لانه جاسوسي آمريكا اگر چه در نقدهاي بسيار زيادي از سوي نويسندگان وكارشناسان مسائل سياسي و بين المللي مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است ، اما يك دال مركزي دارد آنهم به اين شرح است كه اين عمل "انقلاب دوم" مردم ايران بود.
درسالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جريان خاصي تلاش بسيار زيادي را براي منفعل كردن جمهوري اسلامي در سراسر جهان بكار برد كه از درون اين جريان بين المللي و در صدر آن ايالات متحده آمريكا با برخي از اهالي سياست و جمع نخبگان همراهي فكري و تبليغي مي شدند.
مرور زمان باعث شد گروهي از تسخير كنندگان لانه جاسوسي چون ابراهيم اصغرزاده ، اكبر گنجي ، محمد رضا جلايي پور ، معصومه ابتكار ، سعيد حجاريان و محسن ميردامادي دست به ادعاهاي جديدي بزنند.
اين گروه نه چندان بزرگ در جمع نخبگان سياسي ايران درحقيقت مسير شهرت و نقش يابي خود را تا حدود بسيار زيادي به تسخير لانه جاسوسي سابق آمريكا درايران بدهكار هستند.
به اين نحو كه حضور دانشجويان در سفارت تسخير شده امريكا عناصر دانشجويي را در كانون خبر ساز ترين چهره هاي داخلي و حتي بين المللي براي مدت مديدي قرار ميداد.
همينجا لازم است تا تاكيد كنيم كه بحران ها ثمرات و نتايجي به همراه دارند كه يكي از آنها بروز چهره هاي نو پا و پرتنش سياسي است.
درهرحال جمع ياد شده بر خلاف گروه ديگر كه همچنان خواستار مبارزه با آمريكا مي باشند در تغيير و تحولي درون تشكيلاتي كه تا حدود بسيار زيادي مرهون رهنمودهاي موسوي خوئيني ها و عبدالكريم سروش بود به يكباره اين داعيه را سردادند كه از تسخير لانه جاسوسي پشيمان شده اند و طالب برقراري رابطه مسالمت آميز با آمريكا مي باشند و اين موضع را به نفع منافع ملي ايران ارزيابي ميكنند.
بسياري از كارشناسان سفرهاي خارجي و مذاكرات غير رسمي و پنهاني با دست اندكاران آمريكايي ، افزايش ميزان تحصيلات سياسي آكادميك ، شرايط بين المللي و منطقه اي و حتي گروهي اندك سياست گذاري جمهوري اسلامي را عامل اصلي اين تحول شگرف بيان نموده اند.
اما آنچه امروز بيش از گذشته روشن شده است اين مهم است كه از اول هم نقش اين افراد بيش از سهم واقعي شان برجسته سازي شد و اين امر زمينه شهرت و درنتيجه تفسير به راي انقلاب دوم را براي ايشان فراهم آورد.
دراين رابطه گروه قابل توجهي از نخبگان جريان اصلاحات امروز و در شرايط كنوني كشور مدعي مي شوند كه تسخير لانه جاسوسي دربرنامه هاي حضرت امام بعنوان معمار انقلاب اسلامي قرار نداشت و امام صرفا بخاطر جانبداري از دانشجويان مسلمان اينچنين مواضعي را اتخاذ كردند.
درباره چنين ادعاهايي تاملات بسيار زيادي قابل ملاحظه هستند.
نخست اينكه با شرط پذيرش ادعاهاي فوق نمي توان دليل منطقي براي موضع گيري هاي قبلي حضرت امام دربرابر آمريكا در جريان كاپتولاسيون ، اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد موسوم به شاه و مردم و تقابل كم نظير مرحوم ايشان با موضوع رژيم صهيونيستي يافت.
دومين نكته حائز اهميت برخورد قاطع حضرت امام با دولت موقت در موضوع تسخير لانه جاسوسي است كه منجر به انحلال اين دولت به رياست بازرگان مي شود.
اصولا پرداخت هزينه سياسي به اين مقدار نمي تواند محصول يك تصميم گيري يك روزه و سياستي باشد كه به يكباره اتخاذ شده است.
سومين نكته قابل توجه حسن تدبير و نگاه سياست ورزانه حضرت امام به موضوعات مختلف سياسي است كه بسياري از صاحب نظران و حتي معاشران عادي با ايشان نيز اين مورد را تاييد ميكنند.
اصولا از شخصيت فرهيخته اي چون حضرت امام تصميم گيري به يكباره دراينچنين مساله مهمي بسيار بعيد و دور از ذهن بنظر مي رسد و اين ادعا بيشتر اتهامي است عليه بينش عميق سياسي و اجتماعي معمار انقلاب اسلامي.
چهارمين محور قابل تامل اظهارات بسيار قاطعانه امام درباره آمريكا درسالهاي پس از آزاد سازي جاسوسان بازداشتي امريكا درايران مي باشد.
حجم و تنوع اين ابراز عقايد و نظرات بقدري قابل توجه است كه راه ترديد را بر هر صاحب خردي ميبندد.
بطور مثل بخش هايي از نظرات حضرت امام درخصوص آمريكا به اين شرح مي باشند:
دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است . از امریکاست . ملل اسلام از اجانب عموما و از امریکا خصوصا متنفر است، بدبختی دول اسلامی، از دخالت اجانب در مقدرات آنهاست، اجانبند که مخازن پرقیمت زمینی ما را به یغما برده و می برند، انگلیس است که سالیان دراز طلای سیاه ما را با بهای ناچیز برده و می برد . اجانبند که کشور عزیز ما را اشغال کرده و بدون محوز از سه طرف بر آن حمله کرده وسربازان ما را از پا در می آوردند .
دیروز ممالک اسلامی به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند . امروز به چنگال امریکا و عمال آن . امریکاست که از اسراییل و هواداران آن پشتیبانی می کند، امریکاست که به اسرائیل قدرت می دهد که اعراب مسلمان را آواره کند، امریکاست که وکلا را یا بی واسطه یا با واسطه بر ملت ایران تحمیل می کند . امریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر می داند و می خواهد آنها را از جلوی خود بردارد، امریکاست که روحانیون را خار راه استعمار می داند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد، امریکاست که ... با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن می نماید"
مهمتر از همه اينكه حضرت امام به اين شرح درباره تسخير لانه جاسوسي بسيار صريح و شفاف ابراز عقيده كرده اند:
آقای کارتر از روز اول هی با فریاد و با صدا می خواست تحمیل کند . اگر شما یادتان باشد اولی که این جوان های ما رفتند و این لانه جاسوسی را گرفتند هی مسائل را اینها پخش می کردند یعنی آنها تعلیم می دادند و اینهایی که در ایران داشتند این را پخش می کردند که بناست بیایند به لانه جاسوسی و چتربازها بیایند و اینها را بیهوش کنند و - عرض می کنم که - وارد شوند و چه بکنند یا همه تهران را بیهوش بکنند . وقتی که اعتنا به این حرف نشد معلوم شد مسئله این نیست . حالا هم اینها امتحان کرده اند که آمدند با آن تجهیزاتی که می گویند زیاد بوده است آمدند و در ایران هم پیاده شدند، خوب ضربه سیاسی خوردند، ضربه روحی خوردند . جوانهای مردم را آوردند اینجا به کشتن دادند و به نظر من می آید که بیشتر از این مقداری است که اینها می گویند . اینهایی که، بعضی از اینهایی که رفته اند و آنجا را دیده اند می گویند نخیر یک مقداری از اینها همچو سوخته شده اند که از آنها اثری خیلی باقی نمانده است یک همچون جنایت کاری که جوانهای مملکت خودش را برای جنایت می فرستند به اینجا . این آقایان که هی فریاد می زنند که شما نقض قراردادهای اجتماعی و بین المللی را کردید، خودش هم همین نقض قرارداد بین المللی را کرده است که نظامی وارد کرده در یک مملکتی که مستقل است . این یکی از چیزهایی است که نقض حقوق بین المللی است، نقض قراردادهای بین المللی است . این نقض قرارداد بین المللی را که ایشان آنجا هی فریاد می زند، خودش نقض می کند و اینقدرها هم این مجالسی که در دنیا هست از او انتقاد نمی کنند، البته در این وضعیت که حال شکست خوردند انتقادات زیاد است لکن بدانید که اگر این توفیقی پیدا کرده بود، همه این انتقادهایی که اینها می کردند، برمی گشت به تعریف و ثنا خوانی"
اينها نيز بخش هاي ديگري از سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي درباره قطع رابطه سياسي ايران و آمريكا و همچنين جانبداري آمريكا از اقدامات ضد ايراني و ضد اسلامي مي باشد كه ميتواند بسيار روشن گر مواضع حقيقي ايشان دربرابر استكبار جهاني باشد:
امریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است . امریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید . او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید . او با ایادی مرموز و خیانت کارش چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند . ایران که خواسته است از هر جهت با این شیطان بزرگ قطع رابطه کند امروز گرفتار این جنگ های تحمیلی است . امریکا عراق را وادار نموده است خون جوانان ما رابریزد . او سایر کشورهای تحت نفوذش را وادار نموده است تا ما را با حصر اقتصادی از پای در آورد . مع الاسف اکثر کشورهای آسیایی هم با ما سر ستیز برداشته اند . ملتهای مسلمان باید بدانند که ایران کشوری است که رسما با امریکا می جنگد و شهدای ما، این جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ایران و اسلام عزیز در مقابل امریکا دفاع می کنند ... چه، اگر ما با امریکا و سایر ابرقدرت ها و قدرت ها کنار آمده بودیم . گرفتار این مصائب نبودیم ... ما با امریکا در ستیزیم و امروز دست امریکا از آستین دولت عراق بیرون آمده است ... ما به شرق و غرب و به شوروی و امریکا پشت کرده ایم تا خود کشور خود را اداره کنیم، آیا حق است تا اینچنین مورد هجوم شرق و غرب واقع شویم؟ ... "
"دولت غاصب عراق به دستور امریکا مدت هاست به ایران تجاوز می کند و ما ندیدیم این جمعیت ها و سازمان ها ولو برای یک مرتبه هم که شده است، اعتراض کنند . لکن برای پنجاه نفر جاسوس که با کمال انسانیت با آنها عمل می شود هر روز اعتراضات و فریاد نقض حقوق بشر از حلقوم آنان طنین انداز است . ما ندیدیم که طرفداران حقوق بشر از حق دولت ضعیف و مظلوم ما دفاع کنند" .
"اگر چنانچه قدرت امریکا نبود، صدام هم نمی توانست این کار احمقانه را بکند و اگر قدرت امریکا نبود، اسرائیل
هم نمی توانست این کار سفاکانه را بکند و اگر قدرت امریکا نبود، این دولت های اطراف خلیج [فارس] و امثال آنها هم این کارهایی را که حالا انجام می دهند، نمی دادند.
و درنهايت پنجمين مولفه مهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و پيش بيني هايي است كه اين سند بسيار مهم حقوقي و سياسي براي آينده سياست خارجي جمهوري اسلامي تدبير كرده است.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حمايت از مستضعفان عالم و مبارزه با استكبار جهاني و نيروهاي استكباري را از اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران برشمرده است.
با توجه به تمامي انچه در ۵ محور ي كه تاكنون آنها را به اختصار مورد بررسي قرار داديم درمي يابيم كه روند ارتباط با مساله استكبار ستيزي مقوله اي نيست كه بتوان آنرا براحتي از عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حذف كرد، ضمن اينكه بر اساس قانون اساسي مرجع نهايي تصميم گيرنده در باره سياست خارجي شخص رهبري نظام سياسي كشور است كه عهده دار جايگاه ولايت مطلقه فقيه نيز مي باشد.
اين گزينه نيز بسيار حائز اهميت است زيرا بررسي نقطه نظرات رهبري معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي نشان مي دهد كه مواضع سياست خارجي جمهوري اسلامي ضمن احترام و اختصاص امتياز بر هر برخورد جبران كننده اي از سوي غرب و آمريكا بر حفظ موضع استكبار ستيزي متمركز مي باشد.
علي الخصوص اينكه سيات غرب و خصوصا آمريكا در برابر جمهوري اسلامي تغيير محسوسي نداشته و كماكان از الگوهاي سابق پيروي ميكند.
هياهو بر سر چيست
در سال جاري و همزمان با اوج گيري درگيري هاي و منازعات سياسي شاهد آن هستيم كه يك گروه سياسي كه مشخصا جريان اصلاح طلب را شامل مي شود در حال تدارك تجمع غير قانوني با هدف ايجاد اخلال در برگزاري مراسم سيزده آبان است.
اين گروه شعار خود را مرگ بر روسيه و حتي مرگ بر هيچ كس اعلام نموده و قصد دارد تا فضاي روز مبارزه با استكبار جهاني را به روز كشمكش هاي بي نتيجه داخلي تبديل نمايد.
اما چند نكته دراين رابطه حائز اهميت است:
اول : هيچ جريان سياسي در داخل كشور و با بياني روشن تر در مجموعه حاكميت نميتواند در روند تصميم سازي براي سياست خارجي مداخله اي از موضع بالا داشته باشد و صرفا ميتواند از مجراهاي قانوني و علمي و پژوهشي نقطه نظرات خود را دررابطه با مسائل سياست خارجي در اختيار تصميم سازان قرار دهد.
توسل به روش هاي نافرماني مدني و زد و خوردهاي خياباني تاثير نامناسبي در عوام زده تر شدن سياست خارجي هر كشوري مي تواند ايفا نمياد ، ضمن اينكه طبيعتا سياست خارجي ايران نيز با چند درگيري خياباني تغييري نخواهد كرد.
دوم : اين گروه تنها به اندازه وزن واقعي سياسي اش ونه بعنوان تمامي ملت ايران ميتواند نظرات خود را بيان نمايد و نظرات مردم بدون شك در تجمعات عمومي انعكاس مي يابد.
سوم: به تنش كشيدن روز سيزده آبان در شرايطي كه تحجر عربي منطقه نيز منازعات دروني قومي و قبليه اي را درايران تعقيب ميكند طبيعتا اقدامي خيانت آميز تلقي مي شود.
درهمين روزها شاهد هستيم كه مفتي عربستان دربرابر اقدام هماهنگ و همه ساله حجاج در تجمع ضد آمريكايي موضع گيري مينمايد، اين بدون ترديد منبعث از سلسله اقدامات نسنجيده گروه اصلاح طلبان در ايران ناشي مي شود.
چهارم : مخاطره آميز ترين گزينه اي كه مطرح مي شود اين است كه گروهي از اصلاح طلبان خرد اعلام كرده اند كه تظاهراتي را به سمت سفارت روسيه سازماندهي ميكنند.
اين خبر تعجب برانگيز درحالي بگوش مي رسد كه موسوي خوئيني ها از نقشش در تسخير لانه جاسوسي ابراز پشيماني ميكند و حال قرار است در نقش ليدر حمله كنندگان احتمالي به سفارت روسيه ايفاي نقش كند.
پنجم : هر صاحب تفكري با اندك تاملي مي داند كه منحرف ساختن روز استكبار ستيزي به روز درگيري با نظام سياسي كشور و سپس درگيري در حاشيه سفارت روسيه اقدامي است كه تنها آمريكا بر حسب منافع سياسي و تبليغاتي اش مي تواند پشتيبان آن باشد و اين چنين اقداماتي ريشه در حركت هاي مردمي ايران ندارد.
