تبليغاتX
بحران
سالها از حادثه غرور آفرين تسخير لانه جاسوسي آمريكا و بازداشت ۴۴۴ روزه كارگزاران اين باصطلاح سفارت درايران ميگذرد.

با مرور زمان و علي رغم تمامي تلاش هاي يك جريان خاص سياسي كه خود را روزنفكر قلمداد ميكنند اين دستاورد عظيم ملي از اذهان ايرانيان پاك نشده وهمه ساله اقشار مختلف خصوصا دانشجويان و دانش آموزان بعنوان ميراثداران اصلي اين حركت عظيم تاريخي اين روز را گرامي ميدارند.

حادثه تسخير لانه جاسوسي آمريكا اگر چه در نقدهاي بسيار زيادي از سوي نويسندگان وكارشناسان مسائل سياسي و بين المللي مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است ، اما يك دال مركزي دارد آنهم به اين شرح است كه اين عمل "انقلاب دوم" مردم ايران بود.

درسالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جريان خاصي تلاش بسيار زيادي را براي منفعل كردن جمهوري اسلامي در سراسر جهان بكار برد كه از درون اين جريان بين المللي و در صدر آن ايالات متحده آمريكا با برخي از اهالي سياست و جمع نخبگان همراهي فكري و تبليغي مي شدند.

مرور زمان باعث شد گروهي از تسخير كنندگان لانه جاسوسي چون ابراهيم اصغرزاده ، اكبر گنجي ، محمد رضا جلايي پور ، معصومه ابتكار ، سعيد حجاريان و محسن ميردامادي دست به ادعاهاي جديدي بزنند.

اين گروه نه چندان بزرگ در جمع نخبگان سياسي ايران درحقيقت مسير شهرت و نقش يابي خود را تا حدود بسيار زيادي به تسخير لانه جاسوسي سابق آمريكا درايران بدهكار هستند.

به اين نحو كه حضور دانشجويان در سفارت تسخير شده امريكا عناصر دانشجويي را در كانون خبر ساز ترين چهره هاي داخلي و حتي بين المللي براي مدت مديدي قرار ميداد.

همينجا لازم است تا تاكيد كنيم كه بحران ها ثمرات و نتايجي به همراه دارند كه يكي از آنها بروز چهره هاي نو پا و پرتنش سياسي است.

درهرحال جمع ياد شده بر خلاف گروه ديگر كه همچنان خواستار مبارزه با آمريكا مي باشند در تغيير و تحولي درون تشكيلاتي كه تا حدود بسيار زيادي مرهون رهنمودهاي موسوي خوئيني ها و عبدالكريم سروش بود به يكباره اين داعيه را سردادند كه از تسخير لانه جاسوسي پشيمان شده اند و طالب برقراري رابطه مسالمت آميز با آمريكا مي باشند و اين موضع را به نفع منافع ملي ايران ارزيابي ميكنند.

بسياري از كارشناسان سفرهاي خارجي و مذاكرات غير رسمي و پنهاني با دست اندكاران آمريكايي ، افزايش ميزان تحصيلات سياسي آكادميك ، شرايط بين المللي و منطقه اي و حتي گروهي اندك سياست گذاري جمهوري اسلامي را عامل اصلي اين تحول شگرف بيان نموده اند.

اما آنچه امروز بيش از گذشته روشن شده است اين مهم است كه از اول هم نقش اين افراد بيش از سهم واقعي شان برجسته سازي شد و اين امر زمينه شهرت و درنتيجه تفسير به راي انقلاب دوم را براي ايشان فراهم آورد.

دراين رابطه گروه قابل توجهي از نخبگان جريان اصلاحات امروز و در شرايط كنوني كشور مدعي مي شوند كه تسخير لانه جاسوسي دربرنامه هاي حضرت امام بعنوان معمار انقلاب اسلامي قرار نداشت و امام صرفا بخاطر جانبداري از دانشجويان مسلمان اينچنين مواضعي را اتخاذ كردند.

درباره چنين ادعاهايي تاملات بسيار زيادي قابل ملاحظه هستند.

نخست اينكه با شرط پذيرش ادعاهاي فوق نمي توان دليل منطقي براي موضع گيري هاي قبلي حضرت امام دربرابر آمريكا در جريان كاپتولاسيون ، اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد موسوم به شاه و مردم و تقابل كم نظير مرحوم ايشان با موضوع رژيم صهيونيستي يافت.

دومين نكته حائز اهميت برخورد قاطع حضرت امام با دولت موقت در موضوع تسخير لانه جاسوسي است كه منجر به انحلال اين دولت به رياست بازرگان مي شود.

اصولا پرداخت هزينه سياسي به اين مقدار نمي تواند محصول يك تصميم گيري يك روزه و سياستي باشد كه به يكباره اتخاذ شده است.

سومين نكته قابل توجه حسن تدبير و نگاه سياست ورزانه حضرت امام به موضوعات مختلف سياسي است كه بسياري از صاحب نظران و حتي معاشران عادي با ايشان نيز اين مورد را تاييد ميكنند.

اصولا از شخصيت فرهيخته اي چون حضرت امام تصميم گيري به يكباره دراينچنين مساله مهمي بسيار بعيد و دور از ذهن بنظر مي رسد و اين ادعا بيشتر اتهامي است عليه بينش عميق سياسي و اجتماعي معمار انقلاب اسلامي.

چهارمين محور قابل تامل اظهارات بسيار قاطعانه امام درباره آمريكا درسالهاي پس از آزاد سازي جاسوسان بازداشتي امريكا درايران مي باشد.

حجم و تنوع اين ابراز عقايد و نظرات بقدري قابل توجه است كه راه ترديد را بر هر صاحب خردي ميبندد.

بطور مثل بخش هايي از نظرات حضرت امام  درخصوص آمريكا به اين شرح مي باشند:

دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است . از امریکاست . ملل اسلام از اجانب عموما و از امریکا خصوصا متنفر است، بدبختی دول اسلامی، از دخالت اجانب در مقدرات آنهاست، اجانبند که مخازن پرقیمت زمینی ما را به یغما برده و می برند، انگلیس است که سالیان دراز طلای سیاه ما را با بهای ناچیز برده و می برد . اجانبند که کشور عزیز ما را اشغال کرده و بدون محوز از سه طرف بر آن حمله کرده وسربازان ما را از پا در می آوردند .

دیروز ممالک اسلامی به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند . امروز به چنگال امریکا و عمال آن . امریکاست که از اسراییل و هواداران آن پشتیبانی می کند، امریکاست که به اسرائیل قدرت می دهد که اعراب مسلمان را آواره کند، امریکاست که وکلا را یا بی واسطه یا با واسطه بر ملت ایران تحمیل می کند . امریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر می داند و می خواهد آنها را از جلوی خود بردارد، امریکاست که روحانیون را خار راه استعمار می داند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد، امریکاست که ... با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن می نماید"

مهمتر از همه اينكه حضرت امام به اين شرح درباره تسخير لانه جاسوسي بسيار صريح و شفاف ابراز عقيده كرده اند:

آقای کارتر از روز اول هی با فریاد و با صدا می خواست تحمیل کند . اگر شما یادتان باشد اولی که این جوان های ما رفتند و این لانه جاسوسی را گرفتند هی مسائل را اینها پخش می کردند یعنی آنها تعلیم می دادند و اینهایی که در ایران داشتند این را پخش می کردند که بناست بیایند به لانه جاسوسی و چتربازها بیایند و اینها را بیهوش کنند و - عرض می کنم که - وارد شوند و چه بکنند یا همه تهران را بیهوش بکنند . وقتی که اعتنا به این حرف نشد معلوم شد مسئله این نیست . حالا هم اینها امتحان کرده اند که آمدند با آن تجهیزاتی که می گویند زیاد بوده است آمدند و در ایران هم پیاده شدند، خوب ضربه سیاسی خوردند، ضربه روحی خوردند . جوانهای مردم را آوردند اینجا به کشتن دادند و به نظر من می آید که بیشتر از این مقداری است که اینها می گویند . اینهایی که، بعضی از اینهایی که رفته اند و آنجا را دیده اند می گویند نخیر یک مقداری از اینها همچو سوخته شده اند که از آنها اثری خیلی باقی نمانده است یک همچون جنایت کاری که جوانهای مملکت خودش را برای جنایت می فرستند به اینجا . این آقایان که هی فریاد می زنند که شما نقض قراردادهای اجتماعی و بین المللی را کردید، خودش هم همین نقض قرارداد بین المللی را کرده است که نظامی وارد کرده در یک مملکتی که مستقل است . این یکی از چیزهایی است که نقض حقوق بین المللی است، نقض قراردادهای بین المللی است . این نقض قرارداد بین المللی را که ایشان آنجا هی فریاد می زند، خودش نقض می کند و اینقدرها هم این مجالسی که در دنیا هست از او انتقاد نمی کنند، البته در این وضعیت که حال شکست خوردند انتقادات زیاد است لکن بدانید که اگر این توفیقی پیدا کرده بود، همه این انتقادهایی که اینها می کردند، برمی گشت به تعریف و ثنا خوانی"

اينها نيز بخش هاي ديگري از سخنان بنيانگذار انقلاب اسلامي درباره قطع رابطه سياسي ايران و آمريكا و همچنين جانبداري آمريكا از اقدامات ضد ايراني و ضد اسلامي مي باشد كه ميتواند بسيار روشن گر مواضع حقيقي ايشان دربرابر استكبار جهاني باشد:

امریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است . امریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید . او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید . او با ایادی مرموز و خیانت کارش چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند . ایران که خواسته است از هر جهت با این شیطان بزرگ قطع رابطه کند امروز گرفتار این جنگ های تحمیلی است . امریکا عراق را وادار نموده است خون جوانان ما رابریزد . او سایر کشورهای تحت نفوذش را وادار نموده است تا ما را با حصر اقتصادی از پای در آورد . مع الاسف اکثر کشورهای آسیایی هم با ما سر ستیز برداشته اند . ملتهای مسلمان باید بدانند که ایران کشوری است که رسما با امریکا می جنگد و شهدای ما، این جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ایران و اسلام عزیز در مقابل امریکا دفاع می کنند ... چه، اگر ما با امریکا و سایر ابرقدرت ها و قدرت ها کنار آمده بودیم . گرفتار این مصائب نبودیم ... ما با امریکا در ستیزیم و امروز دست امریکا از آستین دولت عراق بیرون آمده است ... ما به شرق و غرب و به شوروی و امریکا پشت کرده ایم تا خود کشور خود را اداره کنیم، آیا حق است تا اینچنین مورد هجوم شرق و غرب واقع شویم؟ ... "

"دولت غاصب عراق به دستور امریکا مدت هاست به ایران تجاوز می کند و ما ندیدیم این جمعیت ها و سازمان ها ولو برای یک مرتبه هم که شده است، اعتراض کنند . لکن برای پنجاه نفر جاسوس که با کمال انسانیت با آنها عمل می شود هر روز اعتراضات و فریاد نقض حقوق بشر از حلقوم آنان طنین انداز است . ما ندیدیم که طرفداران حقوق بشر از حق دولت ضعیف و مظلوم ما دفاع کنند" .

"اگر چنانچه قدرت امریکا نبود، صدام هم نمی توانست این کار احمقانه را بکند و اگر قدرت امریکا نبود، اسرائیل

هم نمی توانست این کار سفاکانه را بکند و اگر قدرت امریکا نبود، این دولت های اطراف خلیج [فارس] و امثال آنها هم این کارهایی را که حالا انجام می دهند، نمی دادند.

و درنهايت پنجمين مولفه مهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و پيش بيني هايي است كه اين سند بسيار مهم حقوقي و سياسي براي آينده سياست خارجي جمهوري اسلامي تدبير كرده است.

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حمايت از مستضعفان عالم و مبارزه با استكبار جهاني و نيروهاي استكباري را از اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران برشمرده است.

با توجه به تمامي انچه در ۵ محور ي كه تاكنون آنها را به اختصار مورد بررسي قرار داديم درمي يابيم كه روند ارتباط با مساله استكبار ستيزي مقوله اي نيست كه بتوان آنرا براحتي از عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حذف كرد، ضمن اينكه بر اساس قانون اساسي مرجع نهايي تصميم گيرنده در باره سياست خارجي شخص رهبري نظام سياسي كشور است كه عهده دار جايگاه ولايت مطلقه فقيه نيز مي باشد.

اين گزينه نيز بسيار حائز اهميت است زيرا بررسي نقطه نظرات رهبري معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي نشان مي دهد كه مواضع سياست خارجي جمهوري اسلامي ضمن احترام و اختصاص امتياز بر هر برخورد جبران كننده اي از سوي غرب و آمريكا بر حفظ موضع استكبار ستيزي متمركز مي باشد.

علي الخصوص اينكه سيات غرب و خصوصا آمريكا در برابر جمهوري اسلامي تغيير محسوسي نداشته و كماكان از الگوهاي سابق پيروي ميكند.

هياهو بر سر چيست

در سال جاري و همزمان با اوج گيري درگيري هاي و منازعات سياسي شاهد آن هستيم كه يك گروه سياسي كه مشخصا جريان اصلاح طلب را شامل مي شود در حال تدارك تجمع غير قانوني با هدف ايجاد اخلال در برگزاري مراسم سيزده آبان است.

اين گروه شعار خود را مرگ بر روسيه و حتي مرگ بر هيچ كس اعلام نموده و قصد دارد تا فضاي روز مبارزه با استكبار جهاني را به روز كشمكش هاي بي نتيجه داخلي تبديل نمايد.

اما چند نكته دراين رابطه حائز اهميت است:

اول : هيچ جريان سياسي در داخل كشور و با بياني روشن تر در مجموعه حاكميت نميتواند در روند تصميم سازي براي سياست خارجي مداخله اي از موضع بالا داشته باشد و صرفا ميتواند از مجراهاي قانوني و علمي و پژوهشي نقطه نظرات خود را دررابطه با مسائل سياست خارجي در اختيار تصميم سازان قرار دهد.

توسل به روش هاي نافرماني مدني و زد و خوردهاي خياباني تاثير نامناسبي در عوام زده تر شدن سياست خارجي هر كشوري مي تواند ايفا نمياد ، ضمن اينكه طبيعتا سياست خارجي ايران نيز با چند درگيري خياباني تغييري نخواهد كرد.

دوم : اين گروه تنها به اندازه وزن واقعي سياسي اش ونه بعنوان تمامي ملت ايران ميتواند نظرات خود را بيان نمايد و نظرات مردم بدون شك در تجمعات عمومي انعكاس مي يابد.

سوم: به تنش كشيدن روز سيزده آبان در شرايطي كه تحجر عربي منطقه نيز منازعات دروني قومي و قبليه اي را درايران تعقيب ميكند طبيعتا اقدامي خيانت آميز تلقي مي شود.

درهمين روزها شاهد هستيم كه مفتي عربستان دربرابر اقدام هماهنگ و همه ساله حجاج در تجمع ضد آمريكايي موضع گيري مينمايد، اين بدون ترديد منبعث از سلسله اقدامات نسنجيده گروه اصلاح طلبان در ايران ناشي مي شود.

چهارم : مخاطره آميز ترين گزينه اي كه مطرح مي شود اين است كه گروهي از اصلاح طلبان خرد اعلام كرده اند كه تظاهراتي را به سمت سفارت روسيه سازماندهي ميكنند.

اين خبر تعجب برانگيز درحالي بگوش مي رسد كه موسوي خوئيني ها از نقشش در تسخير لانه جاسوسي ابراز پشيماني ميكند و حال قرار است در نقش ليدر حمله كنندگان احتمالي به سفارت روسيه ايفاي نقش كند.

پنجم : هر صاحب تفكري با اندك تاملي مي داند كه منحرف ساختن روز استكبار ستيزي به روز درگيري با نظام سياسي كشور و سپس درگيري در حاشيه سفارت روسيه اقدامي است كه تنها آمريكا بر حسب منافع سياسي و تبليغاتي اش مي تواند پشتيبان آن باشد و اين چنين اقداماتي ريشه در حركت هاي مردمي ايران ندارد.

 

+ نوشته شده توسط حسین مقدم در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 16:54 |
مطلبی از بنده در روزنامه جوان درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 12:18 |
http://www.daneshju.ir/forum/archive/t-67334.html
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 19:44 |
نگاهى به جايگاه بين المللى ايران و آرمان هاى جهانى انقلاب اسلامى (بخش پايانى)
گرايش غيرعقلانى به نظام سهميه بندى
حسين بابازاده
در شماره روز گذشته، در بخش اول مقاله اى با عنوان «ارتقاى عزت ملى ايرانيان با تشكيل دولت اصولگرا» به بررسى نقش و جايگاه بين المللى ايران و آرمان هاى جهانى انقلاب اسلامى پرداختيم. در قسمت دوم و پايانى اين مقاله به بررسى نقش و جايگاه زنان در نهادهاى دولتى و نظام سهميه بندى خواهيم پرداخت.
نظام سهميه بندى به زبان ساده شامل تعريف ذيل مى شودكه بنابر ادعاى فمنيست ها و جهت دستيابى زنان به جايگاه حقيقى شان، نظام سياسى و قانونگذارى كشورها بايد سهم مشخص و دقيقاً برابرى را براى حضور و مشاركت زنان درنظر بگيرند.
به عبارتى ديگر كشورها بايد در دولت، مجلس، قوه قضائيه، دانشگاه ها، ادارات و مراكز كار سهم مشخصى را كه بر اساس تناسب جمعيتى مرد و زن استخراج مى شود به حضور زنان اختصاص دهند.
با اين تعريف حتى اگر ميزان تحصيلات، توانايى  هاى جسمى و روحى و مجموعه قابليت هاى لازم در زنان يك جامعه براى راهيابى به يك جايگاه مشخص بسيار كمتر از وضعيت مشابه درمردان باشد، زنان درهر حال بايد سهم خود را كسب كنند. اين ادعا به قدرى با سبك مغزى و ناپختگى همراه است كه حتى كشورهايى نظير آمريكا از پذيرش و اجراى آن عملاً خوددارى كرده و مواضعى شفاف را عليه آن اتخاذ مى كنند. اگر چه همواره از آن به عنوان ابزار تبليغاتى و چماق بر سركشورهاى در حال توسعه و خصوصاً اسلامى استفاده كرده اند. به طور مثال اين ديدگاه تاكيد مى كند كه چنانچه كسب حداقل ۳۰۰۰۰ راى براى يك نماينده مجلس مورد نياز باشد، از مجموعه ۱۰۰ صندلى فرضى لزوماً بايد ۵۰ صندلى به زنان اختصاص پيدا كند و حتى اگر زنان در مقايسه با كانديداهاى مرد حداقل نيمى از راى لازم را دريافت كنند اولويت با آنهاست.
همين گرايش ناپخته و غيرعقلانى را نيز در موضوع پذيرفته شدن داوطلبان دانشگاه ها در رشته هاى فنى و مهندسى و ... از اين دست شاهد هستيم. بنابر ادعاهاى فمنيستى در رشته هاى فنى مثل مهندسى معدن و صنايع و ... چنانچه ميزان شركت كنندگان زن در كنكور و در اين رشته  هاى خاص يك دهم مردان باشد، بايد حتى در صورت عدم كسب امتياز لازم، سهم برابرى به زنان شركت كننده اختصاص پيدا كند. در اينجا موضوع نوشتار بررسى شرايط بحرانى اجتماعى پس از ورود اجبارى زنان به عرصه كار و بازار آن هم از نوع صنعتى و خشن آن نيست، بلكه مقصود بررسى اثرات منفى در مسير توسعه آتى كشور است. شايد ذكر اين نكته ضرورى باشد كه اين تفكر در اعمال و تحميل نظام سهميه بندى خصوصاً در حوزه صنعت وكارگرى از انقلاب فرانسه تقويت شد و متقابلاً خساراتى جبران ناپذير را متوجه اجتماع انسانى غرب نمود كه خود نيازمند پردازش مفصلى مى باشد و در حوصله اين بحث نمى گنجد.
بنابر نظريه هاى متعدد نخبگان سياسى و فكرى كشور مسير توسعه ايران از مبتنى مثبتى بر عقلانيت، ديندارى و بومى گرايى مثبت عبور مى كند. در بحث دين و بومى گرايى كه تعارض و نقاط اصطكاك فمنيسم با جامعه ايران كاملاً روشن بوده و نياز به توضيح چندانى ندارد، علاوه بر اين گواهى كه طى فعاليت بيش از ۷ ساله فمنيسم در كشور تاكنون تعداد هواداران و اعضاى گروه هاى قانونى و غير قانونى آن از ۱۰۰۰ نفر هم عبور نكرده است. تاكيد برنظام سهميه بندى علاوه بر افزايش مطالبات كاذب و كاهش مطالبات معقول و منطقى بخش هاى مختلف مردم و خصوصاً جامعه زنان، به طور ملموسى به ضرر توسعه سياسى و اقتصادى كشور به پايان مى رسد.
جالب اينجاست كه فمنيست ها مخالفان خود را تخطئه مى كردند كه آنان در پى تراشيدن كفيل براى زنان هستند و به فاصله كوتاهى خود كفالت زنان را برعهده گرفتند كه در نهايت به كفالت مردم ايران نيز در روندى كاملاً غير منطقى ختم مى شود. در حالى خواسته نامعقول اجراى سهميه بندى فمنيستى در ايران طرح مى شود كه كشور به نحو بارزى و در حال حاضر بيش از هر زمانى نيازمند بهره مندى از نخبگان اعم از زن و مرد مى باشد.
عمل كردن به اين درخواست نامعقول و غيرمنطقى طبيعتاً باعث محروم ماندن ايران اسلامى از خيل عظيم استعدادها مى شود. حال سؤال حقيقى اين است كه آيا مى شود صرف حضور بانوان كشور از مسير پرشتابى را كه پيش رويش قرار گرفته است متوقف ساخت؟ آيا نظام سهميه بندى توهينى دوباره به سطح شعور، آگاهى، علاقه مندى و باورهاى زنان كشورمان نيست؟
آيا نظام سهميه بندى تلقى كفالت عده اى تندرو ابتدا بر جامعه زنان ايران و سپس بركل نظام سياسى كشور نيست؟
تمامى اين سؤال ها موضوعات قابل توجه و پرواكنشى در برابر چشمان تحليلگران مسائل اجتماعى و سياسى ايران قرار مى دهد. خصوصاً براى آن دست از فعالان فرهنگى و سياسى و اقتصادى كه توسعه كشور را مد نظر قرار داده و بدون اندك وقفه اى به طرح الگوهاى عقلايى لازم در اين رابطه مى پردازند، نوعى از حس خطر را تداعى مى كند. البته آنچه مسلم است عدم استقبال عمومى از چنين خواسته هايى سطحى است كه به صورت نينديشيده و صرفاً طوطى وار در فضاى شعارهاى تبليغاتى انتخابات طرح مى شود. بديهى است آينده درخشان كشور نيازمند طرح هاى مبتنى بر عقل و خرد جمعى و برپايه اعتقادات صحيح و ناب اسلامى و بومى ايران است و اين روند ممكن است با افزايش مطالبات ناآگاهانه اى از اين دست، صرفاً براى مدت كوتاهى مختل شود.
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 17:16 |
بررسى ابعاد احتمالى تشكيل حزب از سوى ميرحسين(بخش اول)
حزبى كه تشكيل نمى شود
حسين مقدم
چند روزى است كه همزمان با فروكش كردن موج اغتشاش هاى خيابانى در تهران، شايعات نسبتاً قابل توجهى بر احتمال تشكيل يك حزب سياسى توسط مير حسين موسوى تقويت شده است.
البته بايد يادآور شد كه اين موضوع به ذهن بسيارى از كوشندگان سياسى كشور از جريان هاى مختلف خطور كرده است و فضاى مستعد در افكار عمومى بدون شك عامل محرك فكرى در اين رابطه است.
اما ما در اين نوشتار سعى كرده ايم تا ابتدا تعريفى از حزب و نقش احزاب در نظام سياسى را ارائه كنيم و سپس به تحليل و پيش بينى هايى درباره جوانب مختلف تشكيل يك حزب سياسى از سوى ميرحسين موسوى بپردازيم.
تعريف حزب و نظام حزبى
از ميان صدها تعريف متعدد شايد بتوان تعريف مختصر زير را از حزب سياسى ارائه كرد: حزب سازمانى متشكل ازنيروهاى همسو است كه براى كسب قدرت سياسى تلاش مى كنند.
اما اين مجموعه سياسى كه در ايران همواره مورد سوء ظن و بدبينى قرار داشته است، (كه البته در بسيارى موارد بدگمانى ها از ارتباط احزاب با لژهاى فراماسونرى و صهيونيسم بين الملل در افكار عمومى شكل مى گرفته است) به دو گروه عمده قابل تقسيم مى باشند. احزاب عام كه داراى پشتوانه عمومى و مردمى هستند و احزاب خاص كه در يك گروه خاص از نخبگان يا كنشگران سياسى جريان دارد.
طبيعتاً منظور دوستان مير حسين موسوى از پيشنهاد تشكيل حزب به نامبرده بايد شامل يك حزب عام و واجد برخى از ويژگى ها نظير موارد ذيل باشد:
۱-به صورت رسمى و قانونى به ثبت رسيده باشد و از مجراهاى قانونى به معرفى خود و اطلاع رسانى بپردازد.
۲-داراى ساختار مشاركتى و دموكراتيك باشد.
۳-عملكرد حزب شفاف و در برابر اعضاى خود پاسخگو باشد.
۴-به كسب قدرت سياسى اعضا و رشد تشكيلاتى آنان كمك كند.
۵-پذيراى ساختارهاى رسمى و قانونى كشور باشد.
۶-مديران و اعضاى برجسته مركزى آن با راى اعضا انتخاب شوند.
۷-داراى اساسنامه و مرام نامه مشخص باشد.
۸-از وضعيت مالى خود گزارشات مرتبطى را با حضور بازرسان منتخب تهيه و تقديم عموم اعضا كند.
صرف نظر از موضوع صلاحيت افراد متقاضى تاسيس حزب كه بايد به تاييد مراجع قانونى برسد، اين نكته جلب توجه مى كند كه آيا واقعاً مردم از عضويت و كنش سياسى در چارچوب احزاب سياسى در ايران پيروى مى كنند؟ آيا آنچنان كه برخى از افراد اظهار نظر مى كنند عدم تشكيل حزب سياسى نيرومند نشانگر توسعه نيافتگى يك ساختار سياسى است، آيا دموكراسى دينى ايران در عين مردمسالارى و دين گرايى ويژگى هاى منحصر به فرد خود را دارد و ممكن است از جمله موارد مستثنا مثل دموكراسى خاص هند باشد؟براى نكات و سؤالات طرح شده بدون شك پاسخ هاى متعددى را مى  توان طرح كرد، اما آنچه مهم به نظر مى رسد عدم علاقه مندى مردم ايران به مشاركت سياسى از نوع حزبى آن است. اگر چه انواع ديگرى از مشاركت سياسى به خوبى مورد استقبال قرار مى گيرد و مورد توجه اقشار گوناگون قرار دارد.
در هر حال با توجه به اينكه موضوع اين نوشتار تحليل احتمال تشكيل حزب از سوى ميرحسين موسوى است، تلاش مى كنيم تا اين نكات را در قالب موضوع پاسخ دهيم.
آيا واقعاً مير حسين موسوى به حزب فكر مى كند؟
در اين رابطه و در راستاى پاسخ به پرسش فوق كه نقش زيربنايى را در تبيين جايگاه حزب در نظام فكرى جريان ميرحسين موسوى دارد، بر شمردن برخى از نكات ذيل خالى از فايده نيست؟
الف) مير حسين موسوى با اعتراض هاى غير منطقى و بدون مبناى خود اثبات كرده است كه از تحمل لازم براى كار سازماندهى شده سياسى برخوردار نيست و عميقاً تحت تاثير محركين قرار دارد.
ب) عدم پذيرش ساختارها و فرآيندهاى قانونى كشور از سوى فرد نامبرده نيز بيانگر اين مهم است كه وى فاقد تعهد و التزام لازم به قانون اساسى كشور است و طبيعتاً شخصى كه تابع قانون اساسى نيست به صورت خودكار صلاحيت تاسيس حزب سياسى را از دست مى دهد.
ج) تجربه تلخ كشته شدن ده ها نفر از شهروندان تهرانى به دست افرادى كه خود را طرفدار ميرحسين موسوى معرفى كرده اند و زخمى شدن صدها تن از ماموران نشان مى دهد كه يا رويكرد خشونت آميز در مشى سياسى نامبرده وجود دارد كه با روح حزب و نظام حزبى مغاير است يا اينكه وى ازكنترل اين اشخاص عاجز است.اين خشونت ها از دو منظر توانايى علمى و فكرى و قابليت مديريتى مير حسين را از امكان تشكيل حزب سياسى محروم مى كند.
د) اما برخوردهاى غير منطقى، رفتار غير قانونى و برخوردهاى خشونت آميز يك عامل بسيارمهم ديگر را نمايندگى مى كند. آن عامل مهم و زير بنايى «عدم شناخت قواعد بازى سياسى» است.در حقيقت مير حسين موسوى تصور صحيحى از رقابت  سياسى، سازمان و تشكل هاى سياسى در افكار خود ندارد و احتمالاً به دليل عدم علاقه مندى به كسب اطلاعات مفيد در عالم سياست به آنها دست نخواهد يافت.اين بى  جهتى فكر سياسى و هرج و مرج انديشه را مى توان در دلايل مطرح شده براى تشكيل يك حزب سياسى از سوى رسانه هاى هوادار وى جست وجو كرد.رسانه هاى نزديك به موسوى تحليل كرده اند كه تشكيل حزب آراى حقيقى وى را مشخص مى كند. سكوت موسوى در برابر اين ادعا كه قطعاً با شكست نيز مواجه خواهد شد، نشان از عدم درك سياسى لازم در مجموعه كسانى دارد كه براى مير حسين موسوى تصميم سازى مى  كنند.
به همين دليل حزب تشكيل دهيد
در واقع امروز بزرگترين لطمه اى كه مى تواند هويت آينده سياسى مير حسين موسوى را با بحرانى سخت  گره بزند، پيوند زدن محبوبيت سياسى وى به ميزان استقبال از حزب احتمالى وى دارد.چند نكته در ارتباط با ادعاى فوق قابل توجه است:
۱-هنوز مشخص نيست كه وزارت كشور و مجموعه هاى مسؤول قانونى، صلاحيت وى يا شخص منتخب از سوى جريان منصوب به موسوى را براى تشكيل حزب سياسى مورد تاييد قرار دهند.
وعده ها و افزايش انتظارات ذهنى نامبرده بى شك تكرار همان بلايى است كه چند ماه پيش مشاوران عجول و كم صبر موسوى برسرش آوردند.
به اين معنا كه تبليغات در همسايگى موسوى به قدرى گمراه كننده از سوى محركين وى صورت پذيرفته بودكه حقيقتاً تا چند ساعتى آقاى موسوى باخت مسلم خود را باور نمى كرد، اگر چه اكنون چند روزى است كه او باخت قطعى خود را در يك رقابت سياسى كاملاً سالم و آزاد احساس كرده است.
۲-نمونه هاى ديگر احزاب سياسى در ايران نظير حزب اعتماد ملى نشان مى دهد كه به  رغم برخى از مواضع افراطى و راديكال حتى ناراضيان سياسى، اجتماعى يا اقتصادى توجه چندانى به عضويت در حزب نشان نمى  دهند.
در حقيقت مردم ايران به  رغم آنكه ممكن است داراى انتقاداتى درباره عملكرد دولت باشند، اما حاضر نيستند به هوادارى و عضويت در حزبى درآيند كه پيشاپيش مى توان افراط گرايى  آن را غيرقابل اندازه گيرى تحليل كرد.به طور خلاصه بايد تاكيد كرد كه مسير عموم مردم ايران از افراط گرايى عبور نمى كند و مردم با عدم استقبال از روزهاى پايانى اغتشاشات نشان داده و ثابت كرده اند كه هوادار افراط گرايى نيستند.درست به همين دليل است كه حركت هاى عمومى باز پس گيرى آراى شهروندان (البته به صورت نمادى و تبليغاتى) مورد استقبال فراوان افرادى قرار مى گيرد كه حتى ممكن است به ميرحسين موسوى راى نداده باشند.
۳-تصور اينكه تمام افرادى كه به مير حسين موسوى راى داده اند به عضويت حزب فرضى درخواهند آمد همانقدر نسنجيده است كه هواداران احمدى نژاد فرض كنند كه در صورت تاسيس حزب، ۲۵ ميليون نفر عضو جذب خواهند كرد.در حقيقت اين پيش فرضى كه چند ميليون راى دهنده به عضويت حزب احتمالى موسوى در خواهند آمد، نشان از عمق بى توجهى و عدم درك جريان حامى نامبرده نسبت به شناخت جامعه سياسى ايران است.اين برداشت كاملاً غير عقلانى است كه تصور كنيم افرادى كه به نامبرده راى داده اند حتى حاضرند يكبار ديگر به او راى دهند. حال عضويت در حزب كه جاى خود دارد. شايد اين ادعاى ناپخته ناشى از عدم شناخت حزب و نظام عضويت در احزاب هم باشد، به دليل اينكه عضو حزب مسؤوليت و نقش هاى حزبى را بايد بپذيرد و همه ما مى  دانيم كه حتى ۱۰درصد از راى دهندگان به موسوى نيز پذيراى مسؤوليت و سازمان در حزب نخواهند بود.بسيارى از گروه ها و جريانات سياسى كه در ايران و كشورهاى نظير اين شكست خورده و مسير انهدام خويش را پيموده اند، دقيقاً همين گونه خيال پرداز و واقعيت گريزى را تجربه كرده اند.
۴-عامل بعدى كه در عدم استقبال عمومى از حزب احتمالى ميرحسين موسوى نقش دارد، پيوندهاى سؤال برانگيز اغتشاشات با ضد انقلاب تابلو دار و سركردگان كشورهاى غربى است.برخى از دست اندركاران جريان و ستاد ميرحسين موسوى ضمن برقرارى ارتباط با دشمنان ملت و حاكميت ايران سعى در جذب حمايت هر چه بيشتر بيگانگان براى براندازى كامل نظام سياسى كشور را داشته اند.بديهى است ادامه انتشار اعتراف هاى اين اشخاص كه اغلب دستگير شده  اند و نقش محورى در اغتشاشات و همزمان ستاد مير حسين موسوى را داشته اند، نقش مؤثرى را در عدم رويكرد عمومى به اين حزب احتمالى دربرخواهد داشت.
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 17:15 |

ميرحسين و بحران محبوبيت !

کد: 880421020 10:06  - 1388/04/21
حسين مقدم - بدون شك در حال حاضر دولت هاى غربى علاقه چندانى به تشكيل يك حزب از سوى جريان ميرحسين موسوى ندارند، به اين علت كه آنان علاقه مند هستند كه فضاى كشور كمتر به سوى عقلانيت سوق يافته و عموماً درگير هرج و مرج بماند. البته بديهى است در صورت عدم امكان قانونى براى تاسيس حزب مذكور دشمنان ايران اسلامى تمام توان خود را براى القاى بسته بودن فضاى سياسى در كشور به كار خواهند انداخت و تلاش مى كنند همچنان از اين موضوع ناچيز يك معضل بزرگ بيافرينند. و...

به قلم حسين مقدم

بنابر عوامل طرح شده در شماره قبل، دلايل عدم تشكيل حزب احتمالى ميرحسين موسوى مى تواند به شرح ذيل برشمرده شود:
۱- عدم موافقت نهادهاى قانونى
۲- سردرگمى شخصى ميرحسين براى تصميم گيرى قطعى
۳- علاقمندى اعضاى ستادهاى ميرحسين در تاسى به وى مبنى بر ادامه فعاليت هاى نامتعارف و
غيرقانونى
۴- همسويى و همصدايى دشمنان ايران اسلامى با وى و هواداران افراطى
۵- عدم درك حزب و نظام حزبى از سوى ميرحسين موسوى و برخى از هواداران و ايدئولوگ هاى جريان مزبور
۶- بدگمانى تاريخى به احزاب سياسى در ايران
۷- عدم آمادگى مردم در پذيرش نقش و مسؤوليت هاى حزبى
۸- بدنامى و سوءشهرت  عناصر احتمالى مركزى حزب
۹-عدم پاسخگويى و شفافيت مالى جريان موسوى كه در نامشخص بودن نحوه تامين مخارج هنگفت ستاد وى در راستاى تبليغات انتخابات
رياست جمهورى نمود دارد.
۱۰- احتمال بروز هرگونه برخورد غيرمنطقى و غيرقانونى از سوى وى و هوادارانش
۱۱- اثرات سوء اغتشاشات بروجهه عمومى وى و عناصر نزديك به او
۱۲- اختلافات گسترده درونى جريان موسوم به اصلاح طلب كه به زودى پس از پايان يافتن مناقشات با دولت مجددابرجسته مى شود.
پيش بينى وضع آتى
با توجه به موارد مورد اشاره، برخى از رويدادها و واكنش هاى سياسى پيش بينى مى شود.
رويكرد دولت هاى غربى
بدون شك در حال حاضر دولت هاى غربى علاقه چندانى به تشكيل يك حزب از سوى جريان ميرحسين موسوى ندارند، به اين علت كه آنان علاقه مند هستند كه فضاى كشور كمتر به سوى عقلانيت سوق يافته و عموماً درگير هرج و مرج بماند. البته بديهى است در صورت عدم امكان قانونى براى تاسيس حزب مذكور دشمنان ايران اسلامى تمام توان خود را براى القاى بسته بودن فضاى سياسى در كشور به كار خواهند انداخت و تلاش مى كنند همچنان از اين موضوع ناچيز يك معضل بزرگ بيافرينند.
اگرچه تاكيد مى شود ملاك در كشور نبايد مواضع دول غربى باشد و ميزان «راى ملت» و اصول شريعت مبين اسلام و قانون اساسى است
كه در كلام رهبر معظم انقلاب تجلى مى يابد.
رويكرد رسانه هاى داخلى
رسانه هاى داخلى در دو گروه موسوم به اصلاح طلب و اصولگرا قابل تقسيم هستند. گروه اول همچنان به موسوى توصيه خواهد كرد كه به تاسيس حزب مبادرت كند زيرا تاسيس حزب را عاملى براى باقى نگه داشتن ميرحسين موسوى در عرصه سياسى ايران قلمداد مى كند. موضوعى كه واقعا با ترديدهاى فراوانى روبه رو است. اين گروه احتمالاً در صورت مخالفت دستگاه هاى قانونى با تاسيس حزب موسوى مواضعى همسو با رسانه هاى بيگانه را
در راستاى سياه نمايى از آزادى هاى سياسى اتخاذ خواهند
كرد.
گروه دوم رسانه اى كه شامل نشريات و سايت هاى اصولگرايان هستند نيز همچنان بر عدم جواز قانونى به موسوى براى تشكيل حزب پافشارى مى كنند. اين گروه از رسانه ها بدون شك در صورت تشكيل حزب مذكور، عدم استقبال عمومى از عضويت در حزب را به صورت گسترده اى منعكس كرده تا مداخله گران خارجى بدانند، شورشگران عليه ساختار قانونى كشور از جايگاه مشروعيت عمومى برخوردار نيستند.
اما همچنان پيش بينى مى شود در اين بخش شاهد مواضع متعددى باشيم.
موسوى و طرفدارانش
نكته حائز اهميت اين است كه ميرحسين موسوى و ستاد وى همچنان به فعاليت هاى غيرقانونى در قالب تشكيل گروه هاى راديكال كوچك ادامه خواهند داد.
تشكيل حزب تنها باعث مى شود بخش كوچكى در ميان جريان آقاى موسوى به صورت عمومى به فعاليت بپردازند و بقيه همچنان به مثابه آتش زير خاكستر غفلت هاى عمومى باقى بمانند.
شايد هم اين گروه بيشترين سوءاستفاده را از گذشت و رافت مسؤولان نظام نصيب خود كنند. چون تجربه هاى قبلى نشان مى دهد كه اين افراد به رغم اينكه به راحتى شعار دفاع و پايبندى به نظام مقدس جمهورى اسلامى و اصل مترقى ولايت فقيه را سر مى دهند، به راحتى مسيرى را خلاف آن طى مى كنند.
ويژگى هاى اين گروه بهانه جويى، تكذيب، عقب نشينى هاى پياپى، پيشروى و سازش، سكوت و رايزنى و تعامل با اپوزيسيون خارج از كشور كه دستشان به خون جوانان اين مرز و بوم آغشته است، خواهد بود. همچنين بدون شك اين جريان سعى مى كنند تا به صورت مستمر شايعات و تخريب هاى متعددى را عليه نظام سياسى كشور در محيط اينترنت گسترش داده و جبران عدم حضور خبرسازان شبكه هاى خارجى همچون CNN و BBC را تامين كند.
مواضع عموم مردم
عموم مردم به عنوان كسانى كه حماسه بزرگ ۲۲ خرداد ۸۸ را خلق كرده اند و فقط براى چند ساعت احساس خوش پيروزى را به همراه داشتند، اكنون به هيچ چيزى نمى انديشند به جز آرامش و امنيت.
مردم كه احساس مى كنند در اثر توسعه نيافتگى، شخصى و اشخاصى متضرر شد، اموال و فرزندانشان دچار خسارت هاى فراوان شده اند، هم اكنون تنها امنيت پايدار را از دولت مطالبه مى كنند.
اين گروه بزرگ و تعيين كننده همچنان اميدوار است كه دولت مبارزه با انواع فساد، خدمت رسانى در تمامى عرصه ها و تحقق عدالت در تمامى ابعاد و شئون آن را در دستور كار خود قرار دهد.
اين موارد مؤلفه هايى است كه در هيچ كجاى عزم جريانى كه قصد حزب سازى را دارد، ديده نمى شود. طبيعى است كه قاطبه مردم با جريانى كه خواست آنان را اهداف خود نمى دانند، ارتباطى برقرار نمى كنند و صرف چند شعار تبليغاتى موجبات گمراهى ملت هميشه بيدار ايران را فراهم نمى آورد.
سخن پايانى
در هر حال طى نوشتار حاضر كوشش شده تا تصويرى از موانع تشكيل يك حزب سياسى توسط ميرحسين موسوى و هواداران و جريان حامى وى ارائه شود.
نقاط قابل اتكاى مورد نياز در شناخت بحث نيز مورد اشاره قرار گرفت. آنچه بيش از هر مورد قابل توجه است اين مهم است كه تشكيل حزب هر چه بيشتر بر اعتبار سياسى ميرحسين موسوى كه روز به روز با كاهش همراه است، خسارت هاى غير قابل جبرانى وارد مى كند.
تاسيس يك حزب سياسى نيازمند يك شناخت عميق از ويژگى هاى جامعه سياسى ايران و موضوعات مرتبط با آن است. اين مهم موضوعى است كه تاكنون در ميان نيروهاى حاشيه  ميرحسين موسوى ديده نمى شود و نامبرده نيز به نحو بارزى از سردرگمى ها رنج مى برد.
طبيعتاً رويكرد آتى ميرحسين موسوى در استفاده از افكار عمومى بايد با اين واقعيت توام شود با اين ويژگى كه راى دهندگان به او شايد حاضر نباشند حتى يك بار ديگر
انتخاب خود را تكرار كنند.
همچنين انتظار از راى دهندگان به عضويت در حزب و پذيرش مسؤوليت و نقش هاى حزبى نهايت ساده انديشى و عدم برخوردارى از يك نظام حزبى را به نمايش مى كشد.
در هر حال آقاى موسوى نبايد فراموش كنند، پذيرش فعاليت حزبى يعنى پايان يافتن و پايان دادن به كنش هاى تبليغاتى غير منطقى به دور از واقعيت هاى انتخابات فراموش نشدنى ملت بزرگ ايران.
طبيعى است چنانچه ايشان قصد اصلاح مواضع قبلى خود را در كنار پذيرش قواعد فعاليت سياسى در ايران داشته باشند( كه ملعم از مردم سالارى دينى است) تاسيس حزب توسط ايشان مى تواند موجبات رشد و تعالى
سياست در كشور باشد.

+ نوشته شده توسط حسین مقدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 21:23 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 21:0 |
http://www.tebyan.net/Weblog/bah1359/post.aspx?PostID=78125
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 21:0 |

شكست سومين خروج دوم خردادى ها عليه حاكميت

کد: 880422029 09:49  - 1388/04/22
تقريباً يك دهه از عمر جريان دوم خرداد سابق و اصلاحات كنونى مى گذرد. اين جريان مولود افراط گرايى هاى چپ گرايانه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، سكولاريسم، بازانديشى فرهنگى و تساهل دينى سيدمحمد خاتمى است. در هر بخشى از اين جريان اين سه ضلع كماكان پررنگ و كمرنگ به چشم مى خورد؛ البته با اين تعبير كه چپ گرايى آن كاملاً منحصر به فرد و تغيير ماهيت داده به اقتصاد ليبراليستى ق€… امپرياليستى غرب است.

به قلم حسين مقدم

تقريباً يك دهه از عمر جريان دوم خرداد سابق و اصلاحات كنونى مى گذرد. اين جريان مولود افراط گرايى هاى چپ گرايانه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، سكولاريسم، بازانديشى فرهنگى و تساهل دينى سيدمحمد خاتمى است. در هر بخشى از اين جريان اين سه ضلع كماكان پررنگ و كمرنگ به چشم مى خورد؛ البته با اين تعبير كه چپ گرايى آن كاملاً منحصر به فرد و تغيير ماهيت داده به اقتصاد ليبراليستى ق€… امپرياليستى غرب است.
با توجه به توضيح بالا پرواضح است كه مشى اومانيستى و تبلور آن در فرهنگ سكولار چندگرايى، اقتصاد سرمايه دارى و ليبراليستى و پايبندى از بيخ و بن به مدرنيته، مقولاتى نيستند كه بتوانند با گفتمان اصيل انقلاب اسلامى تعامل پايا برقرار نمايند. اگرچه اين توضيح ضرورى است كه گفتمان انقلاب اسلامى و ارزش هاى انقلاب تلفيقى اصولگرا از مبانى فكر نوين جهانى با اصول اسلامى است به نحوى كه اسلام حرف آخر را مى زند. اما در انديشه دوم خردادى ها و اصلاح طلبان اين انديشه مدرنيته است كه بايد اسلام را بر اساس آن تنظيم كرد. روشنفكران دينى همان جريانى هستند كه به صورت ويژه همين كاركرد را دارا مى باشند. هر شاخه اى بزرگ تر از مدرنيته باشد از دين قطع مى شود و شاخه هاى كوتاه تر پيوند مى خورند، برخى هم اساساً ديده نمى شوند، حتى اگر لازم باشد بخشى از آن را «محاكمه» و يا به «آتش» مى كشند. بنابراين دور از انتظار نبود كه به زودى زود اين جريان به يك دغدغه بزرگ در ساختار جمهورى اسلامى ايران تبديل شود. دغدغه هاى فراوان كسانى كه خود را «فرزند»، «خادم»، «مجاهد»، «زجرديده»، «سينه سوخته» و «سنگ زيرين آسيا»ى انقلاب مى دانند و در عين حال حاملان اضلاع اين مثلث شوم و ناكارآمد هستند. البته در همين قسمت ضرورى است تا توضيح داده شود كه اين خواست  ها توسط اشخاصى به شاكله اصلى قدرت سياسى در ايران منتقل مى شود كه درك چندانى از مفاهيم طرح شده ندارند، اگرچه ممكن است در دفاع از آنها ژست هاى خيلى جدى هم بگيرند. كوتاه سخن آنكه اين تضاد اساسى موضوعى است كه همواره موجب شكل گيرى مشكلات فراوانى بوده است. در حقيقت جمهورى اسلامى با گروهى مواجه است كه حاملان انديشه اى هستند كه در تضاد با بسيارى از اصول قانون اساسى و سياست هاى كلان و اهداف شكل گيرى جمهورى اسلامى در عرصه هاى داخلى و خارجى است. درست به همين دليل است كه مخلوطى از اين نارضايتى در برابر تامين اهداف افراطى به همراه يك احساس تند نوستالوژيك، عصبيت گروهى و تشكيلاتى زمينه هاى لازم براى آنچه نگارنده عنوان «خروج بر حاكميت» را بر آن نهاده به چشم مى خورد. اولين نشانه ضعيف جريان دوم خرداد سابق و اصلاح طلب فعلى در خصوص خروج بر حاكميت را مى بايست در غائله ۱۸ تير ۷۸ جست وجو كرد. روزنامه سلام يك سند دولتى را چاپ مى كند! دانشجويان دانشگاه تهران با هدايت برادران محمدى اغتشاش نامنظم و كم جانى را شكل مى دهند، عده اى به شدت دانشجويان را كتك مى زنند و وزير علوم در اوج بحران با استعفايش بنزين روى آتش مى ريزد. خبرهاى ديگرى هم در اين رابطه قابل توجه است؛ وضع خدمات دهى به دانشجويان به شدت ضعيف است، معترضين با اتوبوس هاى دولتى دانشگاه براى تقويت درگيرى به نقاط مختلف منتقل مى شوند. تمامى اين جنجال ها و برنامه احتمالى مداخله نظامى يكى از همسايگان از مرز غربى كشور در كنار اظهارات تامل برانگيز برخى از عناصر جريان دوم خرداد بسيار قابل توجه است. به طور مثال به «خروج از حاكميت» ، «گفت وگو با اپوزيسيون خارج از كشور» و يا حتى «استيضاح امام حسين(ع)» مى توان اشاره كرد. با فاصله كوتاهى سران شاخص اين جريان طى سخنرانى هاى مفصلى به تبيين سياست هاى خيابانى در تامين خواسته هاى اصلاح طلبان پرداخته و يكى از آنان در جلسه اى كوچك در حاشيه تهران چند سال پس از ۱۸ تير ۷۸ مى گويد: «به خاتمى گفتيم بايد همه به خيابان ها بيايند، تنها راه تامين خواسته ها همين است و ساختار به يكباره عقب نشينى مى كند، قبول نكرد. هنوز هم به نظر ما و دوستانمان اين بهترين و تنها راه ممكن است.» موج بعدى اعتصاب و تحصن نمايندگان مجلس ششم است كه در اين برهه ادعاى «خروج از حاكميت» به شدت افزايش مى يابد و مدام با لحن هاى بى ادبانه و موكد در همه جا به گوش مى رسد. اينقدر اين شعار تهديدآميز تكرار مى شود كه كروبى رئيس وقت مجلس شوراى اسلامى مى گويد: «يك عده صبح تا شب مى گويند مى خواهيم از حاكميت خارج شويم و جالب است كه دو دستى به پست و جايگاه خود چسبيده اند.» رخدادهاى اعجاب برانگيزى در اين رابطه جريان پيدا مى كند، صداى هميشگى مقامات خارجى چون غائله ۱۸تير، اين بار نه با چند اوباش و يا دانشجوى فريب خورده، بلكه با نمايندگان مجلس شوراى اسلامى ايران به گوش مى رسد، برخى از متحصنين كه به گزارش رسانه هاى بى طرف در خفا سيگار مى كشند و ساندويچ و آبميوه ميل مى كنند، روزه سياسى مى گيرند و با راديوهاى بيگانه مصاحبه هاى جنجالى مى كنند. صداى تلفن هاى همراه نمايندگان مجلس مدام به گوش مى رسد، غائله تمام مى شود البته با خسارت هاى اعتبارى فراوان به حيثيت كشور. اصلاح طلبان به دليل ناكارآمدى و عدم امكان برقرارى ارتباط مؤثر با بطن مردم، غرق شدن در كشمكش هاى سياسى و.. و بى توجهى فزاينده به مسائل اقتصادى و... همزمان در انتخابات رياست جمهورى نهم و مجلس هفتم و سومين دوره شوراهاى شهر و روستا شكست مى خورند. بحران مشروعيت و مقبوليت اصلاح طلبان را به محافل خصوصى و بسته ضمن استمرار انجام فعاليت هاى اقتصادى و سياسى سوق مى دهد. اين عناصر به محض خانه نشينى به دليل عدم توجه عموم مردم به آنها وارد فاز جديدى مى شوند كه به زعم نگارنده چند ويژگى ذيل را دارا مى باشد:
۱- تقويت وجوه مردمى و سازمان هاى راى با تكيه بر معتمدين محلى
۲- سازماندهى، آموزش و جذب اعضاى جديد
۳- تلاش گسترده جهت هرچه همسوتر كردن برخى از چهره هاى شاخص جريان نظير «سيدمحمد خاتمى» و «مهدى كروبى».
اكنون ۱۰ سال از اولين خروج بر حاكميت اصلاح طلبان مى گذرد و آنان بلافاصله تدارك حضور ميرحسين موسوى را در انتخابات مى بينند؛ شخصى كه به «سيادت»، «نخست وزير امام (ره)»، «ساده زيست» و... بودن شهرت دارد و ۲۰ سال از انظار عموم مردم دور بوده و بسيارى اصلاً او را نمى شناسند تا بخواهند ذهنيت منفى را از او مرور كنند. فعاليت انتخاباتى آغاز مى شود، در فاصله كوتاهى مردم و هواداران موسوى را به تبليغات خيابانى دعوت مى كنند و از فوايد آن سخن به ميان مى آورند. در فاصله كوتاهى هواداران احمدى نژاد نيز به سازمان دهى گروه هاى خيابانى خود مى پردازند. همه چيز خيلى زود سپرى مى شود. در يك انتخابات آزاد، رقابتى و بسيار پرشور بگونه اى كه هيچ كس نيست كه از كانديدايى حمايت نكند و به رغم تمامى تخريب هاى گسترده و سازمان دهى شده ستاد تبليغاتى ميرحسين موسوى عليه رئيس جمهور، احمدى نژاد با راى شگفت انگيز بيش از ۲۴ ميليونى برگزيده مى شود. «العربيه» كه بسيارى از منابع رسانه اى منطقه اى آن را وابسته به دولت اسراييل مى شناسند از آغاز انتفاضه در ايران! خبر مى دهد و سايت ياهو عكس هاى ايران و فلسطين را يكى در ميان ترتيب مى دهد. بله سومين خروج بزرگ بر حاكميت ايران توسط اصلاح طلبان شكل گرفته است. حتى اعلام حمايت بيش از دو ميليون نمازگزار روز جمعه به امامت رهبر معظم انقلاب هم احساس كاذب فتح قله انتخاب ميرحسين موسوى را پايان نبخشيد. در هر حال و اگرچه با حضور به موقع بسيج و مردم در صحنه غائله به پايان رسيد، اما نبايد فراموش كرد كه عده اى مى خواهند آنچه فكر مى كنند را با آتش زدن اتوبوس بر سر مردم تحميل كنند. نظام و ساختار سياسى كشور هم چنانچه مقاومت كرد، براى لطمه زدن به حيثيت او حتى با سازمان منافقين هم بر سر ميز مذاكره خواهند نشست، چرا كه اين ريشه در عصبيت تشكيلاتى گروهى دارد كه خود را عقل كل ملت ايران مى دانند. اين كسانى كه خود را عقل كل مى دانند به رغم تمامى بحران هاى خرد و كلانى كه در ۱۰ سال گذشته براى كشور آفريده اند، اين سومين بار است كه كشور را تا لبه پرتگاه سقوط به پيش برده و البته با درايت مقام معظم رهبرى مسير اصلاح شده و به جاى خودش برمى گردد.
حال سخن اين است چرا بايد گروهى كه با تمام وجود و طى چندين مرحله عزم خود را در خروج بر حاكميت ثابت كرده اند، همچنان در بلاتكليفى و عدم تصميم گيرى قاطع و قطعى به سر برد؟ البته اين تصميم مى تواند فاقد عنصر خشونت باشد اما در حذف تمام و كمال آنان از عرصه سياست ايران نبايد كوچك ترين ترديدى به خود راه داد كه اين ضامن بقاى اسلاميت و البته جمهوريت نظام سياسى كشور است. زيرا اين دست افراط گرايان عقل گريز ممكن است به زودى و با گذشت زمان حادثه اى را به مراتب تلخ تر و زيانبارتر از سه حادثه گذشته كشور رقم بزنند. پيروزى دكتر احمدى نژاد گواهى روشن است بر اراده عمومى در انتخاب گفتمان اسلامى، اين اراده عمومى بدون شك محكم ترين پشتوانه براى رويارويى تعيين كننده و نهايى با كسانى است كه مى خواهند به هر قيمت ممكن كشور را به راهى كه مورد پسند دشمنان نظام است بكشانند. اين گروه ثابت كرده اند در راه اجراى سياست هاى عصبيت زده تشكيلاتى خود از ايراد هر گونه آسيب و لطمه اى به ساختار كلان سياسى كشور واهمه اى ندارند. نبايد ترديد داشت كه تكرار چنين اتفاقاتى به هيمنه نظام سياسى كشور و اركان اقتدار حاكميت آسيب وارد كرده و نمى توان با خوش بينى از كنار آن گذر كرد. نمى توان به اين راحتى از كنار گروهى گذر كرد كه در تامين آنچه خود در اتاق هاى دربسته انديشيده اند، حاضرند تا ساحت ارزشمند امنيت را در جامعه خدشه دار نمايند. اميد است به زودى با وحدت رويه و تصميمى قاطع و براى هميشه به اين جنجال ويران كننده، پايان داده شود. البته طبيعى است كه پايان دادن به اين غائله به صورت كامل و ريشه اى نيازمند اقدامات فرهنگى، تبليغى، آموزشى، قضايى و... است كه هر يك مى بايست با پيروى از الگوى مشخص و همه جانبه اى به پيش رود.اگرچه لطف الهى همواره با ملت ايران همراه بوده است، اما نبايد از عوامل مضر به حال سلامت سياسى كشور غفلت كرد و همواره منتظر آن بود كه چيزى از آسمان نازل شود كه اگر قرار بود حفظ نظام سياسى دينى با نزول از آسمان تامين شود، هيچ گاه امام على (ع) در محراب ترور نمى شد، امام حسن (ع) خانه نشين نمى شد و حضرت سيدالشهدا به مصاف نابرابر و ناجوانمردانه  كربلا با تمام خرد و كلان خاندان گرامى اش نمى رفت.

+ نوشته شده توسط حسین مقدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 20:56 |
يادداشت
مرور يك اتفاق
حسين بابازاده مقدم
درسراسر جهان انتخابات هاى مهم با فراز و فرودهاى فراوانى رو به رو بوده است و ممكن است با برخوردهاى نامتعارف رقبا و هوادارانشان روبه رو شود.
اما آنچه امروز در پى شكست مهندس مير حسين موسوى در انتخابات آزاد، عادلانه،   سالم و رقابتى رياست جمهورى اتفاق مى افتد به مراتب ابعاد گسترده ترى از موارد مشابه خود يافته است.
در حقيقت تيم آقاى موسوى باور نمى كنند كه درانتخاباتى باشكوه به رغم صرف تمامى هزينه هاى مادى و معنوى نتوانسته اند حتى ۴۰ درصد آراى شركت كنندگان يا واجدين شرايط را به كانديداى مورد حمايت خود اختصاص دهند.
اين عامل حيرانى در برابر عزم عمومى در كنار تحريك هاى يك جريان خاص و افراط پيشه براى نيروهاى سياسى در اطراف ميرحسين موسوى فضاى سنگينى را ايجاد كرده و قدرت تصميم گيرى اين افراد را به حداقل ممكن كاهش داده است.
در واقع اين جريان نوظهور در كشور هيچ گونه تصويرى از آينده اعتراض هاى بى سرو سامان و خشونت بارى كه سازمان دهى كرده ندارد و فقط مى داند كه بايد اعتراض را دامن بزند،   حالا به كدام سمت كسى نمى داند.
اين از هم گسيختگى،   بى انگيزگى و بى هدفى را مى توان در اظهارات ضد و نقيض و بسيار پراكنده هواداران موسوى جست وجو كرد.
عده اى از اين افراد در تحليل هاى درون گروهى عميقاً معتقدند كه چنين اقداماتى فقط باعث حذف كامل جريان مذكور در آينده سياسى ايران خواهد شد و بازى سراسر باختى است كه نمى توان به آن اتكا كرد.
همچنين اين گروه از تحليلگران جريان موسوم به اصلاحات عقيده دارند در آينده بسيار نزديك گروه هاى عادى مردمى كه فقط در پايتخت و نه در شهرهاى ديگر كشور حامى  اعتراض هاى بى جهت برخى حاميان ميرحسين موسوى هستند با بى انگيزگى و بازگشت به صحنه عادى زندگى رو به رو شده و هيچ گونه جاذبه اى براى بازگرداندن آنها به عرصه اين اعتراض هاى خشونت بار وجود ندارد.
همچنين برخى ديگر از تحليلگران همين جريان معتقدند كه مير حسين موسوى دلايلى را كه براى خدشه دار كردن انتخابات با شكوه مردم و حماسه ۲۲ خرداد مطرح كرده به هيچ وجه در افكار عمومى  با موفقيت هاى مورد نياز مواجه نخواهد شد.
در حقيقت تشريح دلايل ادعاى مير حسين موسوى مبنى بر عدم سلامت انتخابات آنقدر سطحى است كه هواداران وى در پاسخ به سؤال سايرين متوسل به استدلال هاى ديگرى مى شوند و مى كوشند تا ادعا كنند كه اعتراض آنها مربوط به مسائل كلى كشور بوده و ارتباطى با راى نياوردن مير حسين موسوى ندارد.
خشونت هاى خيابانى هر روز باعث فاصله گرفتن اقشار عادى مردم از جمع هواداران افراطى كانديداى نامبرده مى شود و اين واقعيت بر هيچ يك از شهروندان ايرانى پوشيده نيست كه بازنده نبايد صفحه بازى را برهم زده و مهره ها را از روى صفحه به زمين بريزد.
نبايد از نظر دور داشت مردم شهر تهران كه بيشترين راى را به مير حسين موسوى اختصاص دادند اكنون بيش از چندهفته است كه براى پيمودن مسيرهاى بسيار كوتاه ساعت هاى متوالى را در ترافيك مى گذرانند،   به فرزندان و نواميس شان از سوى خشونت طلبان كه به بهانه اعتراضات فعال شده و اعتقادى نيز به ميرحسين موسوى ندارند،   حمله مى شود و ممكن است در هر لحظه شيشه منزل يا محل كارشان با سنگى كه ازدست يكى از اين عبور كنندگان از خطوط قرمز پرتاب مى شود به روى سرشان بريزد.
امتحانات دانشگاه در پايتخت و شهرهاى اطراف به دليل اقدامات غير قانونى طيف تندرو تحكيم وحدت با مشكلاتى رو به رو شده و اقدامات معنادار برخى از مديريت هاى آموزش عالى نارضايتى والدين يا خانواده دانشجويان را به همراه خواهد داشت.
ادامه اين وضعيت در كشور و عدم موضع گيرى بهنگام آقاى موسوى بى ترديد مى تواند شخصيت انقلابى موسوى را مورد تهديد قرار داده و باعث شود مردم هيچ گاه فراموش نكنند موسوى بازى كننده اى بود كه باخت خود را نپذيرفت و بازى غير قانونى ديگرى را با عدم تصميم گيرى لازم به دست آشوبگران سپرد.
+ نوشته شده توسط حسین مقدم در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 20:27 |


Powered By
BLOGFA.COM