حسن
بلخاری که در برنامه ای با عنوان "پنجره ای رو به مهتاب" از رادیو فرهنگ طی
شب گذشته سخن میگفت در ادامه مباحثش که حدودا به سال دوم رسیده است ، با
رویکردی کاملا خاص و ناشی از نگرش های ماسونی به طرح مباحث مربوط به فلسفه
هنر و تحلیل آن پرداخت.برخی
از نکات و نقطه نظرات حسن بلخاری که خود را بعنوان تحلیلگر و نمادشناس
مبرز در عرصه هنر و سینما مطرح نموده است ، شامل موارد ذیل می باشد:
*وی
در تحلیل از تابلو شام آخر با رویکردی رمز گرایانه که از شاخصه های اصلی
جریان فراماسونری به شمار می آید ، تفسیری میستیریک یا رازورانه را از اثر
مذکور ارائه نمود که منطبق بر آن گروه از فلسفه هنری است که ما آنرا در سطح
کلان با عنوان رویکرد ماسونی به هنر می شناسیم.
حتی
یکی از تلفن های پخش شده در این برنامه نیز ناظر بر همین رویکرد رازورانه
آقای دکتر بلخاری بود که یکی از شنوندگان که خود را از دانشجویان وی معرفی
نمود با اشاره به پیش زمینه این تابلو یعنی روایت یهودا و مسیح به نهفته
بودن عنصر رمز در این اثر و آن واقعه تاریخی دینی اشاره کرد که بر حسب آن
یهودا در یک رابطه رمز گونه وظیفه داشت تا عیسی را برای نجات دینش قربانی
کند که عیسی این واقعه را وعده داده بود که در شام آخر به یارانش بگوید.
همانطور
که ملاحظه میشود اصول کلی حاکم بر بحث آقای بلخاری و دانشجویانش که عمده
مخاطبین این برنامه را تشکیل میدهند مبتنی بر میستی سیزم است که روایتگر و
مفسر اصلی فلسفه دینی فراماسونری در بعد تاریخ اندیشه و هنری می باشد.
*بلخاری
در بخش دیگری از تابلوی شام آخر اثر داوینچی به طرح تثلیث مقدس و عدد
نمادین سه پرداخت که هم بارز بودن نماد عددی در تحلیل وی و هم اصل رویکرد
به مستطیل های اثر یاد شده و نماد عددی تراشیدن برای آن بر نماد گرایی صحه
میگذارد ، ضمن اینکه بلخاری در این بحث تلاش فراوانی را بکار برد تا اثبات
کند که روح و جوهره معنویت ، دین و هنر در همه جا یکی است و بدیسن سان وجهی
دیگر از ماسونیسم را تعیین بخشید .
اشاره
رئیس پژوهشگاه هنر فرهنگستان هنر به آنچه در آئین هندوئیسم و شیوا به
همراه ریشه های کنفوسیونیسمی نگرش به خیر و بدی در جهان و برقراری ارتباط
یا بعبارتی همسان انگاری آئین ایران باستان با هند باستان و چین باستان از
دیگر ویژگی های بارز تحلیل هنری وی بود که البته ایشان سعی کرد مفصل تاکید
کند که در حال ارائه یک تاویل و نه یک تفسیر است.
*بلخاری
در تحلیل خود پیرامون فلسفه هنر رنسانس به مقوله شیطان و نگرش نسبت به این
امر نیز وارد شد و کوشید تا روایتهایی صوفیانه و نادرست از شیطان را باز
تولید کند و جایگاه احمد غزالی برادر محمد غزالی را نیز به "امام" ارتقا
داد و ازو با این عنوان یاد کرد ، حال آنکه احمد غزالی به قدری در برابر
شیطان ابراز وفاداری نشان میداد که در تاریخ روایت شده است هرکسی به شیطان
توهین میکرد تا سر حد شکستن چوب بر بدن توهین کننده او را میزد و قسم
میخورد که "ولله موحد تر از شیطان ندیدم" حال آنکه آقای بلخاری تفسیری
عارفانه از اندیشه نادرست غزالی ارائه داده و او را در سطح یک رسیده به عمق
فکر عرفانی ارتقا داد.
*وی
در تعریفش از شیطان که سعی میکرد نشان دهد تعریف عرفان اسلامی از شیطان به
شمار می آید او را موجودی به مثابه یک ابزار برای آغاز روند رشد و نمو
معنوی در جهان معرفی کرد که طبیعتا بخودی خود با این نگرش همه چیز اعم از
ارزش ها و رویکردها در هم خواهد فروریخت و ایشان تاکید کردند که هیچ چیز در
عالم غیر حق نیست .
*اما
همانطور که میشد پیش بینی کرد بخش دیگری از سخنان بلخاری به تحلیل فروید
از اثر داوینچی با عنوان تحلیل روانکاوانه اثر و یا بعبارتی نقد روانکاوانه
قابل اشاره است و شاید چیزی که بسیار خود نمایی میکرد این عبارت بود ، که
در ایران نمیشود در محیط عمومی براحتی از فروید حرف زد و سپس او را بعنوان
پدر علم نقد روانکاوانه معرفی نمود که بنوعی دفاع از فروید و اندیشه های
بسیار بدبینانه او را تداعی میکند.
جالب
اینجاست که دکتر بلخاری بقدری از فروید خوش بینانه در این برنامه رادیویی
سخن گفت که شنونده در صورت عدم برخورداری از شناخت اولیه در خصوص فروید به
سرعت جذب مسحور تحلیلی باصطلاح روانکاوانه فروید از داوینچی خواهد شد ، حال
آنکه اصولا تقویت این رویکرد که فروید پدر روانکاوی است یعنی دامن زدن به
نگرش های بس ناروا درباره طبیعت و سرشت آدمی.
حتی
بلخاری بنوعی با سخن گفتن از زمانه و زندگی اندیشه ای فروید کوشید تا برای
این نوع نگرش فروید نیز دلایلی را مطرح کند که طبیعتا با مبنایی که بلخاری
بکار بست رشد علمی میسر نمیشود الا در سایه نبرد و ستیز با دین که بسی جای
تاسف دارد.
طرح
اینچنین مباحث تخصصی و عمیق از تریبون های مختلف رسانه ملی طبیعتا در سطح
کلان کج روی های کلان تر و زیانبار فکری را به همراه دارد و نمی توان به
این سادگی تریبونی به بزرگی رادیو را در اختیار ایشان آنهم بصورت یکسویه
قرار داد و از تریبون های کوچکتر و کم عمق تر برای تقبیح فراماسونری سخن
گفت ، چرا که روح اینچنین تحلیل ها مقوم اندیشه ماسونی در اعماق فکر و روح
جویندگان دانش در باب هنر و فلسفه است.